سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
140
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )
آن را معرفى نمود ، به چشم ديده نميشود براى آنكه مجرد از ماده و برتر از مادياتست ببرهان نتوان آن را شناخت براى آنكه بسيط است نه اجزاء عقلى دارد و نه اجزاء حسى و چون اجزاء عقلى ندارند نتوان آن را تحت حد و برهان قرار داد و جنس و فصل و اجزاء حدى براى آن فرض نمود و نيز چون جسم و جسمانى نيست جا و مكان ندارد . اين است كه وقتى از روح سؤال مىشود از مصدر جلال خداوندى خطاب ميرسد كه قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا از تو سؤال ميكنند از روح بگو روح از عالم امر پروردگار من است ، و چون دانش شما فقط راجع بعالم خلق است ( عالم ماده و طبيعت ) و دانش شما بقدرى نيست كه بتوانيد پى ببريد بعالم امر پروردگار ( عالم مجردات ) اين است كه از حقيقت روح بىخبريد . پس ما اگر بخواهيم روح را بشناسيم بايستى خواص و آثار آن را تحت نظر و بازرسى قرار دهيم و به قدر بروز آثار هر موجود زندهاى آن نيروى خدايى را فهم نمائيم . نيرويى كه آثار زندگى و حيات را در موجودات مختلف بوجود مىآورد داراى يك منشأ و يك چيز است كه از آن تعبير بروح مىكنيم روح نباتى ، روح حيوانى ، روح انسانى و هر موجودى به قدر استعداد و تشكيلات مواد و اعتدال مزاج و مواد جسمانى وى از آن نيروى خدايى بهرهمند مىگردد و آن يك موجود فعال و دراكى است كه در هر موجود زندهاى ابراز فعاليت مىكند و مثال روح در عالم خلقت مثال خورشيد است در عالم طبيعت همانطورى كه خورشيد در عالم ماديات بر هر تر و خشكى ميتابد و هر چيز مادى به قدر گنجايش خود از نور خورشيد بهرهمند مىگردد روح اعظم الهى نيز در عالم وجود افاضه حيات مىكند و هر چيز قابلى به قدر استعدادش از آن فيض حيات ميگيرد و وقتى كه ديگر لايق فيض حيات نيست ميميرد پس مردن ماديات از جهت فقدان جهت قابلى آنها است نه براى فناء روح زيرا كه روح فناپذير نميباشد . بعبارت ديگر روح آن نيروى حياتى است كه در هر موجودى به قدر استعداد وجودش نفوذ مينمايد و مواد را بحس و حركت آورده و هر موجود زندهاى به قدر نفوذ روح منشأ آثار گرديده و شرافت او به قدر فعاليت روحانى وى است ، و هر كس از آن نيروى خدايى